X
تبلیغات
رایتل
دیجیتال درخت

از "مجموعهی درخت"


اجرا شده در فینِ هرمزگان ، اسفندماه 1390








دخیل باد

از "مجموعهی درخت"


اجرا شده در فینِ هرمزگان ، اسفندماه 1390
عکس: احمد کارگران ، هادی بانوج ، امین تیماس





دو روی یک سنت

بازنمودهای سنت، موتیف‌ها و عناصر تصویری  شکلی از عینیت و دریچه‌ای ارتباطی با یک خرده فرهنگ هستند. سنت از نگاه امروزین جنبه‌ای دو سویه یافته است از طرفی در درون فرهنگ‌های کوچک به شکلی متعصبانه حافظ اقتدار خویش است و از طرفی در مقابل نگاه بیرون این تعصب به استعماری کهنه و بدوی ترجمه می‌شود.

نقد فرهنگ کلی و جهان‌شمول (که در حال گسترش است) بر سنت و خرده فرهنگ‌ها از این دریچه است که آزادی و انتخاب‌های بدیهی  را از انسان سنتی می‌گیرد اما نکته ظریف جایی است که این کارکرد دو سویه‌ی سنت پدیدار می‌شود: سنت هم‌چنان که وضعیتی محدود کننده به خود می‌گیرد اما در حدود خود حامل آزادی و امکان‌های انتخاب شونده  است.

گزینه‌ی انتخاب در فرهنگ به اصطلاح برتر و جامع‌تر نیز خود محصول شرایط تحمیل شده‌ی محدودی است. تنها امکان انتخاب‌های بیشتر مزیت موقیعت دوم است.

 

زنای صفر و یک

روبنده‌هایی که در طول سالیان متمادی فرم و شکلی زیبا به خود گرفته و بر صورت زنان هرمزگان نقش بسته‌اند بازنمودی از فرهنگ این سرزمین‌اند.

این روبنده‌ها که برقع نام دارند جلوه‌ای بی‌نظیر از هنر دست زنانی است که از منظر هنر مدرن اثری هنری و مدرن محسوب می‌شوند، در شمایلی کلی فرم آن‌ها و در ساختار جزیی اشکال و نقوش درون آن‌ها دارای انسجام و هارمونی بی‌نظیر است. برقع که نمود سنت در خرده فرهنگ جنوب ایران است هنوز در دل فرهنگ کلی و غالب که با کمک رسانه بر گستره‌ی خود می‌افزاید کاربرد و کارکرد خود را حفظ کرده است.



از پس این روبنده‌ها چشم‌هایی است که در برابر حمله‌ی داده‌های صفر و یک به تاویل و تفسیر دیگری راه جسته‌اند و هم‌زیستی این دو نگاه در کنار هم امری است که واقعیت خرده فرهنگ ما را ساخته است، از لابه‌لای روزنه‌های برقع نگاهی است که خیره به صفر  ویک‌های دیجیتال، داده‌های آن را در درون خود هضم می‌کند.






اجرا: جزیره لارک/ ساحل مورونه

دی ماه نود

عکس: حسام‌الدین انصاریان

علی رضوانی

با تشکر از:


اُمگارَه


فرهنگ جنوب همواره در طول زمانهای گذشته صاحب اسطورههایی بوده است که در کنارهی خلیجفارس با زندگی مردماناش عجین گشته است.

حضور اسطوره در زندگی امروزی نقش و کارایی خود را به صورتی متفاوت اعمال میکند، نوعی اسطورهی مصرفی و صنعتی که با پوشش جدید و غیرملموس ظهور کرده است.

اسطوره اگرچه ضرورت خود را در زندگی انسان از خود انسان گرفته است اما تغییر و تحول آن در طول زمان ماهیت و وجود آن را بدل به بخشی از زندگی زیستی کرده است.

این تغییر تدریجی منطبق با زیست زمانی بشر دستمایهی اجرای اُمگاره است و از سویی تاکید بر این مسئله که میتوان با تاملی بیشتر و نگاهی نزدیکتر ارتباط و تعاملی بیشتر با ساحت یک خرده فرهنگ داشت.

امگاره اسطورهای است جنوبی، زنی است که در عمق دریا زندگی میکند و صاحب گهوارهای است و در حال لالایی. سکوت، سردی و آرامش کُند و مرموز او در زیر آبهای عمیق دریای خلیج حکایتی است از غواصان مروارید که در زمانهایی از غور او را دیدهاند. در طول هر غوص از هر غواص شاخ و برگی جدید به این حکایت افزوده شده، هر که در دل دریا در تنهایی و سکوت و حبس نفَس چیزی دیده که دیگری تجربهی آن را نداشته، از این رو در طول زمان این اسطوره شکل و شمایل چندگانه و چند روایتی به خود گرفته است، این ویژگی همان شاخصهی اسطوره است که آن را بدل به ماهیتی سیال میکند.

در این اجرا که شکل آن به صورت مارپیچ طراحی شده بود از مخاطبین خواسته شد تا نفَس خود را حبس کرده و درون آن حرکت نمایند در طول این مسیر، آنها با برداشتن مشتی خاک رنگی، نقش خود را به طرح میافزودند. هر که در هر جا  یا در هر زمان در طول حرکت مارپیچ میتوانست نقش خود را به نقش دیگران اضافه نماید. در پایان هر که در این مسیر مارپیچ تجربه میآزمود نقش دستهای خود را بر آن میافزود. این تعامل و همافزونی همان خصوصیت داستان امگاره است.

 

اجرا: تهران، گالری دست






<<    1       2       3       4       5       ...       29    >>