X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
اُمگارَه


فرهنگ جنوب همواره در طول زمانهای گذشته صاحب اسطورههایی بوده است که در کنارهی خلیجفارس با زندگی مردماناش عجین گشته است.

حضور اسطوره در زندگی امروزی نقش و کارایی خود را به صورتی متفاوت اعمال میکند، نوعی اسطورهی مصرفی و صنعتی که با پوشش جدید و غیرملموس ظهور کرده است.

اسطوره اگرچه ضرورت خود را در زندگی انسان از خود انسان گرفته است اما تغییر و تحول آن در طول زمان ماهیت و وجود آن را بدل به بخشی از زندگی زیستی کرده است.

این تغییر تدریجی منطبق با زیست زمانی بشر دستمایهی اجرای اُمگاره است و از سویی تاکید بر این مسئله که میتوان با تاملی بیشتر و نگاهی نزدیکتر ارتباط و تعاملی بیشتر با ساحت یک خرده فرهنگ داشت.

امگاره اسطورهای است جنوبی، زنی است که در عمق دریا زندگی میکند و صاحب گهوارهای است و در حال لالایی. سکوت، سردی و آرامش کُند و مرموز او در زیر آبهای عمیق دریای خلیج حکایتی است از غواصان مروارید که در زمانهایی از غور او را دیدهاند. در طول هر غوص از هر غواص شاخ و برگی جدید به این حکایت افزوده شده، هر که در دل دریا در تنهایی و سکوت و حبس نفَس چیزی دیده که دیگری تجربهی آن را نداشته، از این رو در طول زمان این اسطوره شکل و شمایل چندگانه و چند روایتی به خود گرفته است، این ویژگی همان شاخصهی اسطوره است که آن را بدل به ماهیتی سیال میکند.

در این اجرا که شکل آن به صورت مارپیچ طراحی شده بود از مخاطبین خواسته شد تا نفَس خود را حبس کرده و درون آن حرکت نمایند در طول این مسیر، آنها با برداشتن مشتی خاک رنگی، نقش خود را به طرح میافزودند. هر که در هر جا  یا در هر زمان در طول حرکت مارپیچ میتوانست نقش خود را به نقش دیگران اضافه نماید. در پایان هر که در این مسیر مارپیچ تجربه میآزمود نقش دستهای خود را بر آن میافزود. این تعامل و همافزونی همان خصوصیت داستان امگاره است.

 

اجرا: تهران، گالری دست