X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

­­­­یادداشتی بر چند رویداد تجسمی

1-                  دو ماه پیش بود که اطلاعیه ای در وب منتشر شد مبنی بر نمایشگاه مروری بر آثار استاد یوسف سلیمی، خوشحال شدم که بالاخره فرصتی دست می دهد تا آثار صمیمانه ی این استاد بزرگوار را از نزدیک و یک جا ببینم. استاد سلیمی را اولین بار که دیدم بالای بام خانه اش در محله ی شیر اول سه پایه گذاشته بود و منظره ای از پشت بام خانه اش می کشید، حس شرجی و بوی بندر از لابلای رنگ هایش بیرون می زد که تا هنوز گیر کرده است این حس در حواس من. از آن پس آشنایی من با این مرد جهان دیده که به سبب شغلش بسیاری از کشورهای جهان را دیده بود، جهانی شد برای آموختن های من از او و هنوز هم که تا دو هفته ی پیش به دیدنش رفته بودم تابلو های تازه اش جهان خالی مرا پر می کند. صمیمیت او در پرداختن به موضوع و رنگ هایش حس عجیبی است که هیچگاه تمامی ندارد. برای این مرد بزرگ که پیاپی و مداوم در طول این همه سال در تنهایی و خلوت خالصانه اش نقاشی می کند آرزوی سلامتی و بهروزی دارم. استاد آبروی ماست.

2-                  موسا عامری پور  مثال بارز همان عبارت معمول و مشروح معلمی و شمع و سوختن است. نوری که در سال های تدریس اش بر خیلی از هنرمندان امروز تجسمی بندرعباس و هنرجویان دیروز هنرستان هنرهای زیبا و دانشکده های هنری تابیده است. موسا بر گردن خیلی از ما حق دارد حق معلمی و مضاعف آن حق دوستی، که بیشتر دوست شاگردانش بوده تا معلمشان به شکل رایج. سال های همراهی با او سال های درخشانی بود چند سالی از روزهای پر مشغله اش را وقف انجمن هنرهای تجسمی هرمزگان کرد، سنگ بنای بسیاری از فضاها و حرکات تجسمی بندرعباس را موسا نهاده است. تلاش و جدیت او باعث شد تا سنگ بنای اولین جشنواره هنرهای تجسمی هرمزگان نهاده شود و بسیاری از استعدادهای تجسمی دیده شوند و امروز شاهد حضورشان در عرصه های مختلف هنری باشیم. موسا اما حق دیگری هم بر گردن صنایع دستی هرمزگان گذاشته است، سال های زیادی را که کارشناس آن اداره ی مربوطه بود بیش از آنچه باید دل سوزاند و وقت صرف نمود برای شناساندن این هنرها به مردمان جنوب و فرا جنوب. برای زنده ماندن صنعت جهله ی منحصر به فرد میناب، خودش کارگاهی به پا کرد و یک تنه ایستاد و دریغ که همواره این چرخ  سرد و غافل اداری که می باید حافظ چیزی باشد، حافظان آن را له می کند.

چند وقت پیش بود که موسا خبر از برپایی نمایشگاه تازه اش را داد، نمایشگاهی از مجسمه هایش که حاصل سال ها تجربه ی او هستند. البته در سال 84 موسا با سازه های حجمی اش در نمایشگاه، ترکیبی بدیع از سنت و مدرنیته را به نمایش گذاشت و با "شک در شک" از پس نگاه شک آمیزمان پرتابمان کرد به دل مشغولی های غبار گرفته در پس شک های زیبای شلوار بندری.

قرار شد نمایشگاه مجسمه هایش در هفته ی اول مهرماه سال جاری باشد که برای ارائه ی آن ها احتیاج به پایه های مجسمه بود و تنها نگارخانه ی شهر،  فاقد آن ها بودند. قرار گذاشتیم برای حل این مسئله و برای نمایشگاه های آینده به سراغ اداره ی مربوطه ی فرهنگی برویم و رفتیم. طبق معمول تقاضایی و البته طرحی برای کاربرد مفیدتر و برآورد هزینه هایش و باز هم بوروکراسی و بوروکراسی.

3-                  اوایل دهه ی هفتاد بود دقیقن سال هفتاد و یک، داشتم از کلاس های دانشکده بر می گشتم که درست در خانه ی فرهنگ (رحمه ا... علیه) دو جوان هم سن و سال خودم را دیدم که توی پیاده رو گوشه ی دیوار نشسته اند و دارند طراحی می کنند، هیچ کدامشان را نمی شناختم اما کاغذ و مداد طراحی شان را خوب می شناختم همین دوست های مشترک سبب گپ و گفت ما شدند. گفتند منتظریم استادمان بیاید برویم سر کلاس طراحی. گفتم: من هم می توانم بیایم؟ گفتند: ثبت نام کرده ای؟ گفتم: نه! گفتند: نع. ایستادم تا استادشان بیاید با خودم گفتم اگر استاد استاد باشد و جلسه ی اول را بی ثبت نام پذیرفت پس هنر برایش مهمتر است، که همین شد و بالاتر از آن نیز شد که حالا سال آخر دهه ی هشتاد است و دو دهه ی خالی از نقاشی نداشته ام.

هسته ی اولیه ی خیلی از تجسمی ها همان سال ها شکل گرفت خیلی هامان همان موقع همدیگر را شناختیم و آموزه های آن روزها راه گشای بسیاری از سوالات محتوایی و یا حسی ما بود و این بنیان مرهون تلاش دو نقاش و استاد آن سال هاست خانم ها امینی و فلاحتی. حالا نزدیک بیست سال است که این دو بزرگوار بسیاری شاگرد دیگر تربیت کرده اند، سال های زیادی را برای هنر هرمزگان دویده اند و وزنه ای بوده اند برای تجسمی، همواره پشتیبان ما بوده اند و موثر.

یک ماه پیش بود که خانم فلاحتی تصمیم گرفتند نقاشی های تازه شان را به نمایش بگذارند، نقاشی هایی که حاصل دو سال آموختن و تجربه های تازه است، دانشگاه هنر مالزی و دانشگاه هنر اصفهان تائیدیه آثار را داده بودند اما فلاحتی می خواست نقاشی هایش را پیشتر در شهر خودش به نمایش بگذارد، چرا که بندرعباس را نمی توان، نمی توان از تابلو ها کَند.

4-                  این روزها بندرعباس تعداد زیادی از هنرمندان تجسمی را به سوی خودش کشانده است، هنرمندانی که برای روزی آمده اند و شش ماه مانده اند، هنرمندانی که آوازه ی فعالیت های تجسمی جنوب و چک و چوک هایش را شنیده اند و مسحورش شده اند که بی ارتباط نیست با کارنامه ی چندین ساله و مداوم هنرمندان هرمزگان و صد البته هنر محیطی.

چند هفته پیش بود که خانم نقاشی از تهران آمده بود بندرعباس برای نمایش آثارش و از پی آن ظاهرن سفارش های مکرر استادش که از حضرات مشغول در دستگاه طویل مربوطه ی فرهنگی است بانضمام سفارش های مکرر دولتی از پی آن.

5-                  هفته ی گذشته گروهی از هنرمندان تهران به همراه استادشان در نگارخانه ی فرهنگسرای طوبی کارگاهی با عنوان هنر چیدمان برگزار نمودند. این گروه که در رسته ی هنر معاصر فعالیت دارد پیش از این چند کارگاه مشابه در شهرهای دیگر برگزار نموده است که آخرین آن طی یک کار یک روزه در شیراز حدود یک ماه پیش بود. استاد این گروه سعی دارد با استفاده از متریال کارتن، چیدمان هایی را با محوریت تعامل و همکاری هنرمندان بسازد، این گروه سعی داشته با سفر به شهرستان های مختلف و با همکاری هنرمندان آن منطقه و با اخذ هزینه ازشرکت کنندگان، کارگاه خود را به صورت مستقل برگزار نماید که اینگونه کار کردن عزمی راسخ را می طلبد و جدیتی تمام. باوند بهپور تا کنون اجراهای مختلفی در حوزه ی پرفورمنس آرت با همکاری گروهش داشته که اجرای دادائیستی آن ها در فیلم بهمن کیارستمی یکی از آن هاست، جدای از مبحث تئوریک که آنچه در دستور کار گروه قرار می گیرد نوعی رویکرد به نحله های آوانگارد هنری اواخر دوران مدرنیسم است و در انطباق این نظریه با جامعه ی ایرانی به سوی التقاط می لغزد، طرح چند پرسش در کارگاه اخیر این گروه الزامی به نظر میرسد، اول آنکه چرا در هنری که داعیه ی اشتراک، همکاری و تعامل را دارد، پیش زمینه ای حتمی و تعیین شده قرارداد می شود که البته در این چیدمان پیش زمینه ی مد نظر، ذهنیت شخصیت می خواره ی (مارملدف) رمان جنایات و مکافات داستایوفسکی است. این قرارداد و دهلیز ورودی بر خلاف نظریه و قرائت امروزین از هنر معاصر است و مهمترین نقیصه ی آن بازخورد مخاطب ناآشنا با داستایوفسکی، جنایات و مکافات و شخصیت های آن است، البته میشود این سوی مسئله را نیز دید که اجرای مناسب و سطح چیدمان می توانست باعث تحریک مخاطب در خواندن متن مرجوعه باشد. اما محصول بازدید مخاطبین در چند روز گذشته به دلیل فقدان همان توضیح و پیش زمینه ی اولیه که برای هنرمندان "سازنده" (تاکید بر سازنده چرا که ایده های اجرا یا از پیش تعیین شده بودند یا ایده های هنرمندان میزبان حذف و در شکل دیگرش مصادره به نفع شده اند) صورت گرفته بود به نوعی بازی و سرگرمی تحلیل پیدا کرده بود و از جنبه ی دیگر نبودن فردی آشنا و مسلط در ترتیب ساخت اثر برای تشریح و توضیح ، این نقصان را دو برابر کرده بود.

و اما سوال دوم آنکه چرا تاکید بر استفاده از متریال محدود شده است، هر چند این نکته را نباید از نظر دور داشت که محدودیت باعث خلاقیت خواهد شد اما واقع بینانه خواهد بود اگر تاکید بر نمای بیرونی چیدمان به شکل کارتن بدون استفاده از رنگ و یا عناصر دیگر که به پیشنهاد هنرمندان بندرعباس صورت گرفته و با عدم پذیرش موکد روبرو شده بود بر کاربرد مشخص و پیش بینی شده بیشتر نزدیک است.

 سوال بعدی این است که اگر با نگاهی خوش بینانه نتیجه ی این ورک شاپ را کسب تجربه ی هنرمندان میزبان بدانیم که به یقین این طور بوده است، اما رفتار آمرانه و محوریت و تسلط گروه میهمان در ارائه ی طرح ها و اجرای آثار، گروه هنرمندان بندرعباسی را به ابزار و وسیله ای برای پیشبرد کار تنزل داده بود و با کمی دور خیز می شود محصول نهایی کارگاه را اثری متعلق به کات آرتیست ها و نمونه ای دیگر و رزومه ای برای باوند بهپور و گروهش دانست، چیزی که پیش از این نیز هنرمند معاصر دیگری در پی آن بود و با بازخورد و مقاومت هنرمندان بندرعباس روبرو شد.

نکته ی دیگری که درباره ی ارجاع به رمان داستایوفسکی است، مسئله ی قرائت و یا خوانش متن است. قرائت کلاسیک از یک متن هنری با قرائت آن در حوزه ی مدرن و پسا مدرن متفاوت خواهد بود. اینکه به طور اعم به دسته بندی مشخص به هر یک شخصیت های رمان جنایات و مکافات به شکل عمل گرا و یا غیرمنفعل برسیم و یا آنالیز هر کدام را در ترازوی سنجش قرار بدهیم نوعی از خوانش است که البته می تواند در برابر انواع خوانش های معاصر و پسا مدرنی قرار بگیرد و طبیعی است که هر کداممان می توانیم به فراخور و کانتکس ذهنی و زیستی، خوانش خود را از متن داشته باشیم و در پرداختن این خوانش به شکل و اشکال حجمی یا چیدمان در مقابل کلیتی هماهنگ به عنوان ذهن مارملدف، امکان آشفتگی خیلی بیشتر خواهد بود تا این نوع هماهنگی و نظم بصری تعیین شده از نوع عقل کلی که بر چیدمان حاضر تحمیل شده است.

آنچه در برگزاری این کارگاه از اهمیت بیشتری برخوردار است نیت و اهداف مشخص آن است که با پرسش های بالا و طرح چند پرسش کوتاه دیگر مورد تاکید است: 1- چرا کارتن؟2 چرا داستایوفسکی؟ 3- چرا تنها اجرا و عدم حضور پس از اجرا؟ (اگر چیدمان بر مبنای حضور اثر و عدم حضور هنرمند و مولف است این چیدمان به سبب ارائه ی پیش زمینه ی مشخص نیازمند حضور و تشریح ضمنی هنرمند یا هنرمندان است)

6-                   با همه ی این تفاسیر و نگاه به کارگاه مذکور و جدل نظری که به گمان من مفید خواهد بود، مقصود این است که نگاه یک بام و چند هوا و سیاست های اخیر اداره ی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان به برخی از رویدادهای هنری در دوره ی اخیر مورد پرسش و سوالی اساسی است. گروه مذکور به قصد برگزاری کارگاهی مستقل و بی انتظار حمایت های صورت گرفته به بندرعباس  می آید، اما تمامی هزینه های این گروه شامل بلیط رفت و برگشت هواپیما، هتل، پذیرایی، وسیله ی ایاب و ذهاب، مواد و مصالح کار، بیلبورد!!!!! و حتی دستمزد گروه پرداخت می گردد. با حسابی سر انگشتی می توان حدس زد مبلغ ریالی آن چه اندازه است. این لطف و محبت شامل گروهی گردید که خود حتا انتظار یک هزارم آن را نداشت و این درست هم زمان است با چند رویداد تلخ:

7-                  از استاد سلیمی دلیل برگزار نشدن نمایشگاهش را پرسیدم، دریغا تنها چیزی که خواسته بود وانتی که کارهایش را به نگارخانه منتقل کند و شخصی که در گرمای تیر ماه بندرعباس همرا هی اش کند برای جابه جایی تابلوهایش.

موسا عامری با گذشت چندین هفته هنوز پی گیر همان پایه ها برای نگارخانه و مجسمه هایش است که برای همیشه و برای هنرمندان دیگر در نگارخانه می ماند ( قیاس کنید با هزینه ی کارتن های به جا مانده از کارگاه و سرنوشت روز آخر آنها) مبلغ ساخت این پایه ها یک دهم مبلغ کارگاه مذکورهم نمی شود.

آن نقاش تهرانی با حمایت نهاد مربوطه نمایشگاهش را برگزار کرد، تلاش او برای به تصویر کشیدن جنوب و تحمل گرمای آن ستودنی بود اما قرار نیست هر کاری با هر کیفیتی به حکم سفارش بر دیوار و چشم های ما بتازد.

لاله فلاحتی پس از بیست سال تدریس و تربیت شاگردان بسیار و حضور مستمرش در عرصه ی هنر هرمزگان به تیغ سانسور، نمایشگاهش بایکوت شد با این نگاه که نقاشی هایت حجاب ندارد، که نقاشی مگر عکس است یا مانکن درب مغازه ای، که اصلن کدام مهم تر است نقاشی بدون حجاب یا نقاش بدون حجاب. که چرا این پاها در همند!!! (تابلو ذیل)



که می شود به تاشی، مویی را تداعی کرد و به خطی، انسانی را. که اگر تاشی ارزش را به زوال می دهد این هراس است که ایمان را پیشتر برده است. این روزها پیشدار هنر بودن، هنری است که هنر نمی خواهد.